برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 15:36
از صبح ساعت ده رفتم آرایشگاه و ساعت سه برگشتم. رنگ و هایلایت داشتم. مرحله اول رنگ عالی بود. مرحله دوم دکلره و مرحله سوم رنگ هایلایت. وحشتناک بود. قرمز هویجی. حالم بد شده بود. خانم آرایشگر گفت باید رنگساژ بشه دوباره رنگ گذاشت.امیدی به خوب شدنش نداشتم ولی نتیجه عالی شد. هر تار مو هام یه رنگی شده. خیلی قشنگ شده. موهام رو دوست دارم.
خسته ام ولی باید دوباره برم بیرون برای خریدهای مامان. مجبورم برم.
بچه ها خدا قوت. همه حسابی سرگرم کار هستین. این روزهای پایانی سال واقعا همه در تلاش و تکاپو هستند.
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 15:36
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 15:36
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 23:21
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 23:21
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 23:21
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 11:43
فاطمه جان(آمین) وبلاگت رو که تعطیل کردی. حداقل یه خبری از خودت بده. دلم برای نوشته هات تنگ شده.
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 11:43
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 11:43
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 23:14
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 23:14
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 23:14
دوباره دم عید شد و دکتر رفتن های من شروع شد.
اومدم نوبت سونوگرافی گرفتم براشنبه و حالا هم نشستم مطب یه دکتر دیگه.
یک شنبه هم باید برم جواب رو نشون بدم. فردا هم باید برم آزمایش.
نمیدونم کلا بزنم بر طبل بیعاری و بیخیال دکتر و چکاپ و آزمایش بشم یا نه خودمو بزنم به کوچه علی چپ و هی برم دکتر و هی هیچ اتفاقی نیفته.
خسته شدم از این همه فشار عصبی.
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 23:14
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 23:14
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 23:14
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 7:43
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 7:43
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
الان نشستم توی سرویس و داریم میریم کارخونه. با این وضعیت جاده و برفی که من میبینم، نمیدونم ساعت چند میرسیم. همهی فکرم پیش هستیه. امروز حتما کلاس اولی ها تعطیلند و حالا نمیدونم هستی،خرمالوجون رو چه کار میکنه. با خودش میبره سر کار؟ مرخصی میگیره؟ کلا تو شهر غربت، تک و تنها زندگی کردن خیلی سخته. امیدوارم ببره بذارتش پیش زهرا خانوم.
از شدت برف آسمون سفید شده. دعا کنید که به سلامت برسیم.
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 0:42